cool کرامات حضرت امام حسین علیه السلام smiley

کرامات-آزاد کرده ی حسین (ع )

آزاد کرده ی حسین (ع)


یکی از شیعیان در بصره سالی ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانی می کرد این بنده خدا ورشکست شد و وضع زندگی اش از هم پاشیده شد حتی خانه اش را هم فروخت .
نزدیک محرم بود با همسرش داخل منزل روی تکه حصیری نشسته بودند یکی دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه کنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش می گوید: یک وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد می زنی ؟
گفت : ای زن ما همه جور می توانستیم دور و بر کارمان را جمع کنیم ، آبرویمان یک مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود. گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روی بام خانه ما یک پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم می آیند ما هم وضعمان ایجاب نمی کند و دروغ هم نمی توانیم بگوئیم آبرویمان جلوی مردم می رود. یکدفعه منقلب گردید، گفت : ای حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدری گریه کرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یک چیز فروشی داریم . گفت : چی داریم ؟ گفت : من هیجده سال زحمت کشیدم یک پسر بزرگ کردم پسر وقتی آمد گیسوانش را می تراشی ، و فردا صبح دستش را می گیری می بری سر بازار، چکار داری بگوئی پسرم است ، بگو غلامم است .
و به یک قیمتی او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینی را روشن کن .
مرد گفت : مشکل می دانم پسر راضی بشود و شرعاً نمی دانم درست باشد که او را بفروشیم یا نه . زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضی باشد خودش را در اختیار کسی بگذارد اشکالی ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .
یک وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر می گوید. وقتی وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالای من نگاه می کند و گریه می کند، پدرم مرتب مرا مشاهده می کند اشک می ریزد گفتم : مادر چیزی شده ؟ مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله کنیم .


پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل کردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر. شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت که به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یکمقدار بسیار زیادی گریه کردند و از هم جدا شدند. پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتی که گفت ، تا غروب آفتاب هیچکس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم می برمش خانه یکدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را می آورم و می فروشم .
تا این فکر را کردم دیدم یک سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام کرد جوابش را دادم . فرمود: آقا این را می فروشی ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را می فروشی ) گفتم : آری . فرمود: چند می فروشی ؟ گفتم : این قیمت ، یک کیسه ای بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم می خواهی بتو بدهم ، من خیال کردم مسخره ام می کند. گفتم : نه . فرمود: بیا یک مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم . تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادی هم گریه کرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون . پدر می گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چکار کردی ؟ گفتم : فروختم .
یک وقت دیدم مادر بلند شد گفت : ای حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمی برم . پسر می گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا کردم گریه کردن ، یک وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه می کنی ؟ گفتم آقا این اربابی که داشتم خیلی مهربان بود، خیلی با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم . گفتم : آری پدرم . فرمود: می خواهی برگردی نزدشان ؟ گفتم : نه . فرمود: چرا؟ گفتم : اگر بروم می گویند تو فرار کردی . فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین کرد، فرمود: برو خانه . گفتم : نمی روم ، می گویند تو فرار کردی .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار کردی بگو نه ، حسین مرا آزاد کرد. یک وقت دیدم کسی نیست . پسر آمد در خانه را کوبید مادر آمد در را باز کرد. گفت : پسرجان چرا آمدی ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمی آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار کردی ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نکردم . گفت : پس چطور شد آمدی ؟ گفتم : بابا حسین آزادم کرد. (۱)

پاورقی
۱- قافله اشک ص ۲۰/

از روی شوق

کرامات-از روی شوق

از روی شوق


اگر مردم می دانستند که در زیارت قبر حضرت حسین بن علی (ع ) چه فضل و ثوابی است حتما از شوق و ذوق قالب تهی می کردند و بخاطر حسرت ها نفس هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. راوی می گوید: عرض کردم : در زیارت آن حضرت چه اجر و ثوابی می باشد.

حضرت فرمودند: کسی که از روی شوق و ذوق به زیارت آن حضرت رود خداود متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برایش می نویسد و اجر و ثواب هزار شهید از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده که در راه خدا آزاد شده باشند برایش منظور می شود و پیوسته در طول ایام سال از هر آفتی که کمترین آن شیطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته کریمی را بر او موکّل کرده که وی را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زیر قدم نگهدارش باشد و اگر در اثناء سال فوت کرد فرشتگان رحمت الهی بسویش حاضر شده و او را غسل داده و کفن نموده و برایش استغفار و طلب آمرزش کرده و تا قبرش مشایعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشایش ایجاد کرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منکر و نکیر بر حذرش می دارند و برایش دربی به بهشت می گشایند و کتابش را به دست راستش می دهند و در روز قیامت نوری به وی اعطاء می شود که بین مغرب و مشرق از پرتو آن روشن می گردد و منادی نداء می کند:
این کسی است که از روی شوق و ذوق حضرت امام حسین (ع ) را زیارت کرده و پس از این نداء احدی در قیامت باقی نمی ماند مگر آنکه تمنّا و آرزو می کند که کاش از زوّار حضرت اباعبداللّه الحسین (ع ) می بود. (۱)

پاورقی
۱- ترجمه کامل الزیارات ص ۴۶۷/

امام زمان (ع ) روضه می خواند

کرامات-امام زمان (ع ) روضه می خواند

امام زمان (ع ) روضه می خواند


مقدس اردبیلی می فرماید: آمدم کربلا زیارت اربعین بود از بسکه دیدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با این طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشویم .
گفتم : همین گوشه صحن می ایستم زیارت می خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع کردم یک وقت گفتم : طلبه ها این آقا طلبه ای که در راه برای ما روضه می خواند کجا است ، گفتند: آقا در بین این جمعیت نمی دانیم کجا رفته است .

در این اثناء دیدم یک عربی مردم را می شکافت و بطرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبیلی می خواهی چه کنی ؟ گفتم می خواهم زیارت اربعین بخوانم ، فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش کنم .
زیارت را بلندتر خواندم یکی دو جا توجه ام را به نکاتی ادبی داد وقتی که زیارت تمام شد به طلبه ها، گفتم : این آقا طلبه پیدایش نشد؟ گفتند: آقا نمی دانیم کجا رفته است یک وقت این عرب بمن فرمود مقدس اردبیلی چه می خواهی ، گفتم : یکی از این طلبه ها در راه برای ما گاهی روضه می خواند، نمی دانم کجا رفته ، می خواستم اینجا بیاید و برای ما روضه بخواند.
آقای عرب بمن فرمود مقدس اردبیلی می خواهی من برایت روضه بخوانم ؟ گفتم : آری آیا به روضه خواندن واردی ؟ فرمود: آری که در این اثناء دیدم عرب رویش را به طرف ضریح اباعبداللّه الحسین (ع ) کرد و از همان طرز نگاه کردن ما را منقلب کرد یکوقت صدا زد یا اباعبداللّه نه من و نه این مقدس اردبیلی و نه این طلبه ها هیچ کدام یادمان نمی رود از آن ساعتی که می خواستی از خواهرت زینب (علیه االسلام ) جدا شوی در این هنگام دیدم کسی نیست فهمیدم این عرب مهدی زهرا(علیه االسلام ) بوده واقعا ساعت عجیبی بود. (۱)

پاورقی
۱- ترجمه کامل الزیارات ص ۴۱۶/

انکار ثواب گریه

کرامات-انکار ثواب گریه

انکار ثواب گریه


مرحوم علامه بزرگوار و عالم جلیل القدر شیعه محدث اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام زنده کننده اسلام مرحوم علامه مجلسی رضوان اللّه تعالی علیه از بعضی از اهل وثوق از سید علی حسینی رحمة اللّه علیه نقل فرمود:
من مجاور برقبرمولایم آقا علی بن موسی الرضا ع بودم ، چون روز عاشورا شد مردی از دوستان ما، کتاب مقتل آقا امام حسین ع را شروع کرد به خواندن تا به این روایت رسید که حضرت باقر ع فرمود:
هرکس در مصائب آقا سید الشهداء اباعبداللّه الحسین ع از چشمهایش باندازه پرپشه ای اشک ریزد حق تعالی گناهان او را می آمرزد، اگر چه بقدر کف دریاباشد.

در آن مجلس مرد جاهلی که مدعی علم بود حاضر بود و بعقل ناقص خود اعتقاد تمام داشت گفت گمان نکنم این حدیث صحیح باشد، زیرا چطوری می شود که گریه کردن بر آن حضرت اینقدر ثواب داشته باشد؟ ما با او به بحث و مجادله زیادی پرداختیم ولی او دست از ضلالت خود برنداشت و برخواست رفت چون صبح شد یک وقت دیدم او با یک اضطراب و حالتی آمد و نزد ما نشست و از ما معذرت خواست و از گفته های دیروز خود نادم وپشیمان بود علت را سؤ ال کردیم گفت وقتی از شما جدا شدم و شب شد به بستر رفته و خوابیدم درعالم خواب دیدم قیامت برپاشده ، و همه مردم را در یک صحرا جمع کرده اند و ترازوهای اعمال را آویخته اند و صراط را بروی جهنم کشیده اند و دیوانهای عمل را گشوده اند و آتش جهنم را افروخته اند و قصرهای بهشت را بجلوه در آورده اند در آن وقت تشنگی شدیدی بر من غالب شد چون نظر کردم بطرف راست خود دیدم حوض کوثر است و برلب حوض دومرد و یک زن مجلله ایستاده اند که نور جمال ایشان صحرای محشر را روشن کرده و لباس های سیاه پوشیده اند و میگریند، از مردی که نزدیکم بود، پرسیدم اینها کیستند که کنار حوض کوثر ایستاده اند؟ گفت : آقا رسول اکرم ص و آقا امیرالمؤ منین علی ع و آن زن مجلله فاطمه زهرا سلام اللّه علیها است گفتم چرا لباسهای مشکی و سیاه پوشیده اند و میگریند؟
گفت مگر نمی دانی که امروز روز عاشورا است و روز شهادت آقا سید الشهداء ابا عبداللّه الحسین ع است ؟ من جلو رفتم وقتی نزدیک حضرت بی بی عالم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها شدم ، گفتم ای بی بی جان ای دختر رسول اللّه تشنه ام ، آن حضرت از روی غضب بمن نظر کرد
و فرمود: تو آنکس نیستی که فضیلت گریه کردن بر مصیبت فرزند دلبندم نورعین و دیده و چشم من شهید مظلوم حضرت اباعبداللّه الحسین ع را انکار کردی ؟
از وحشت از خواب بیدار شدم واز گفته خود پشیمان شدم و حالا از شما معذرت میخواهم و از تقصیرم بگذرید. (۱)

پاورقی
۱- زندگانی عشق ، ۱۹۹

باز شدن در مسجد براثا برای شیخ غلامرضا طبسی

کرامات-باز شدن در مسجد براثا برای شیخ غلامرضا طبسی

باز شدن در مسجد براثا برای شیخ غلامرضا طبسی


زاهد عابد و واعظ متعظ، مرحوم حاج شیخ غلامرضا طبسی قدس سره فرمود:
با چند نفر از دوستان با قافله به عتبات عالیات مشرف شدیم. هنگام مراجعت برای ایران، شب آخری که در سحر آن باید حرکت می کردیم، به یاد آوردم که در این سفر، مشاهده مشرفه و مواضع متبرکه را زیارت کردم جز مسجد براثا که آن را فراموش کرده ام و حیف است از درک فیض آن مکان مقدس محروم باشیم.
سپس به رفقا گفتم: بیایید به مسجد براثا برویم.

آنها گفتند: وقت نیست! خلاصه آنها نیامدند و خودم تنها، از کاظمین بیرون آمدم.
وقتی به مسجد رسیدم، در را بسته دیدم و معلوم شد که در را از داخل بسته و رفته اند و کسی هم در آنجا نیست. حیران شدم که چه کنم؟ این همه راه را به امیدی آمده ام! سپس به دیوار مسجد نگریستم، دیدم می توانم از آن دیوار بالا بروم!
بالاخره هر طوری بود از دیوار مسجد براثا بالا رفتم و داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم! به گمان اینکه در مسجد را از داخل بسته اند و باز کردنش آسان است.
در داخل مسجد هم کسی نبود. پس از فراغت از نماز و دعا، آمدم تا در را باز کنم ولی دیدم که قفل محکمی بر در زده اند و به وسیله ی نردبان یا چیز دیگری رفته اند!
حیران شدم که چه کنم؟ دیوار داخل مسجد هر طوری بود که اصلا نمی شد از آن بالا رفت! با خود گفتم: عمری است دم از امام حسین علیه السلام می زنم و امیدوارم که به برکت آن بزرگوار، در بهشت برایم باز شود، با اینکه درب بهشت یقینا مهمتر است! باز شدن این در هم به برکت حضرت ابی عبدالله علیه السلام سهل است.
پس با یقین تمام، دست به قفل گذاشتم و گفتم: «یا حسین علیه السلام» و سپس آن را کشیدم و فورا در باز گردید! در را باز کردم و از مسجد بیرون آمدم و شکر خدا را بجای آوردم و به قافله هم رسیدم. (۱) .

پاورقی
(۱) داستانهای شگفت ص ۵۰، کرامات الحسینیه ج ۱، ص ۳۷/

برکات توسل به امام حسین علیه السلام

کرامات-برکات توسل به امام حسین(ع)

برکات توسل به امام حسین(ع)


778 - مژده در توسل به حسین
همگی به سوی وسایل نجات بخش حسین علیه السلام بشتابید! بشارتتان باد که در توسل به او یک مژده خوشحالی کننده و شگفت آور و یک نعمت پر شکوه و یک لطف بسیار بزرگ دیگری از جانب خداست و آن این است که در توسل به آن حضرت ویژگی و آثاری است که به جهاتی چند، سر آمد همه اسباب و وسایل نجات و برتر از همه کارهای شایسته است.
برای نمونه:
۱ - بالاترین ثمره انجام کارهای شایسته، نجات از آتش دوزخ است، ولی ثمره توسل به آن حضرت و زیارت عارفانه او سرآمد آن است، چرا که در پرتو آنها نه تنها خود زائر و سوگوار از آتش نجات پیدا می کند، بلکه نجات دیگران هم می تواند باشد.
۲ - نتیجه نهایی انجام کارهای شایسته، ورود به بهشت پرطراوت و زیباست، اما ثمره زیارت او و ارادت به او، سر آمد این است، چرا که نه تنها فرد می تواند در پرتو آنها به بهشت وارد گردد، بلکه می تواند دیگری را نیز بدانجا ببرد.
۳ - ثمره نهایی انجام کارهای شایسته این است که فرد به واسطه آن، بهره ای از حوض کوثر خواهد داشت و از آن سیراب خواهد شد.
۴ - ثمره نهایی اعمال صالح این است که: کفه میزان اعمال انجام شده انسان در کارنامه زندگی اش بالا می رود و انسان کارنامه اش را از سمت راست خویش دریافت و آن را مفتخرانه می خواند.
اما توسل و زیارت آن حضرت سر آمد آن است، چرا که گاه به واسطه آن در کارنامه انسان، اعمال برترین عبادت کنندگان یعنی اعمال پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله را می نویسند.
۵ - ثمره نهایی انجام کارهای شایسته این است که: روز قیامت میان تو و پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله. جدایی نمی افتد و می توانی او را در بارگاها الهی به شفاعت بخوانی و این نیز از زیارت حسین علیه السلام دریافت می گردد، چرا که اگر زائر عارف آن حضرت باشی، پیامبر در روز رستاخیز ضمن جستجو از حالت، تو را خواهد یافت و دستت را خواهد گرفت و از مراحل هراس آور رستاخیز نجات خواهد داد.
۶ - ثمره نهایی کارهای شایسته، رسیدن به بهشت پرطراوت و حوریان زیبای بهشت است. در برخی روایات مربوط به آن حضرت آمده است که:
سوگوار با معرفت او، زیر عرش خدا و در مصاحبت با حسین علیه السلام قرا می گیرد و با او سخن می گوید و از این همدمی و همنشینی چنان مفتخر می گردد که پذیرش دعوت حوریان بهشت و اظهار مهر و محبت آنان را به خاطر مصاحبت با آن حضرت بی پاسخ می گذرد و همدمی پیشوای محبوب خویش را بر می گزیند.
۷ - ثمره نهایی بالا رفتن درجات خوبان این است که: رتبه و درجه فرد، به درجه ایمان آورندگان به خدا می رسد.
اما توسل و تمسک عارفانه به آن حضرت، سر آمد این ارتقاء درجه است. چرا که به جایی ارتقاء مقام می یابد که به نوعی با برترین پیام آوران خدا همدم و با امیر مومنان علیه السلام همنشین می گردد و بر سفره نعمت و احسان آنان بهره ور می گردد.
۸ - ثمره نهایی اعمال صالح، به دست آمدن رضوان خداست که بزرگتر و پرشکوه تر از باغهای زیبا و پرطراوت بهشت است و توسل عارفانه به حسین علیه السلام سر آمد این شکوه و عظمت است، چرا که گاه انسان با اخلاص بدین وسیله به جایی می رسد که طرف خطاب و سخن خدا در اوج عرش می گردد. (۱) و افتخاری اینگونه به او ارزانی می شود.
۹- ثمره نهایی دست آورد تو برای پس از مرگ، ممکن است این باشد که بهترین همسایه ات بدنت را غسل دهد و با خالص ترین مال حلالت، تو را کفن کنند و یکی از دانشمندان صالح و با تقوا، بر پیکر نماز گذارد.
اما در تمسک به وسایل نجات بخش حسین علیه السلام به جایی می توانی تقرب یابی که فرشته وحی به همراه انبوه فرشتگان مقرب بر پیکر تو نماز گذارند و با کفن های بهشت، پیکرت را کفن کنند و به حنوط بهشتی حنوط، نمایند. (۲) .
۱۰ - بالاترین آثار خیر و کار شایسته ای که به فرد صالح و درستکار پس از انتقال از این جهان به جهان دیگر می رسد و بهترین باقیات صالحات که ممکن است مدت طولانی برای او مفید افتد، این است که فردی به نیابت او، کار شایسته و سنت پسندیده اش را دنبال کند یا از کارهای شایسته مردم به روح او هدیه شود که در صورت انجام درست کارها، تازه یک دهم از ثواب کارها به حساب او واریز می گردد.
یا ممکن است فردی از صدقات جاری خویش همانند دانش مکتوب و یا آبرسانی به نفع مردم یا ساختن مسکن و پل یا تربیت فرزند صالحی که برای پدر بخشایش خدای را بخواهد؛بهره ور گردد؛که به طور طبیعی این صدقات جاری بیش از یکصد یا یکهزار سال نمی تواند دوام بیاورد، چرا که روزگار پیوسته در حال تحول و دگرگونی است.
اما در توسل عارفانه و عاشقانه به حسین علیه السلام این اثر، جاودانه است که فرشتگان پس از مرگ انسان، نیابت او را در انجام کار شایسته و سنت پسندیده اش به عهده می گیرند و با انجام آن کارها ثوابش را به روح او اهدا می کنند و تمام پاداش آنان در کارنامه زندگیش مکتوب می گردد و آفت را به روح او اهدا می کنند و تمام پاداش آنان در کارنامه زندگیش مکتوب می گردد و آفت و دگرگونی زمان و مکان هم دامن آن را نمی گیرد. (۳) .
۱۱ - بالاترین ترقی و تکامل تو، در پرتو انجام کارهای شایسته این خواهد بود که در زمره بندگان صالح و شایسته او درآیی.
اما در توسل و اقتدای به حسین علیه السلام اثری است که انسان را نه زمره فرشتگان مقرب، بلکه در زمره پیشوایان و بزرگان فرشتگان قرار می دهد. این واقعیتی است که در روایات برآنند که در آینده نزدیک خواهد آمد.
۱۲ - آخرین ثمره کارهای شایسته این است که: انجام هر کار شایسته ای سرانجام پاداش معلوم و مشخص و قابل تصوری برای عامل آن به بار می آورد، اما توسل و اقتدای آگاهانه و عاشقانه به حسین پاداشش بی نهایت و غیر قابل تصور است؛چرا که با همه پاداش و مراتب والا و درجات بلندی که در روایات برای انسانها در اقتدا و توسل به حسین علیه السلام برشمرده اند، هرگز برای این درجات حدی که فراتر از آن نخواهد بود، بیان نشده است و این نشانگر آن است که ترقی و تکامل در آستان حسین علیه السلام تا جایی میسر است که جز خدای نداند.
این ترسیم فشرده ای از جلوه هایی از الطاف خاص خدا به پیشوای شهیدان و به برکت نور وجودش به کسانی است که به او اقتدا و توسل نمایند.
۷۷۹ - اثر توسل
در پرتو توسل و اقتدای به آن حضرت، می توان به مرثیه ای از مراتب بندگان شایسته و خالص و با ایمان و تقوا پیشه و پارسا و خائف او، نایل آمد و نیز همانگونه که می توان در پرتو توسل به او، به مراتب و درجات همه بندگان خدا که بر شمردیم، پر کشید. می توان به پاداش انواع و اقسام عبادتها نیز همچون نماز، روزه، زکات، حج، عمره، جهاد، مرزداری، انواع وقف و صدقه، واجبات و مستحبات و نیز پاداش برترین و بالاترین درجات نیت پسندیده و پاداش عبادت یک عمر، بلکه عبادت همه روزگاران، دست یافت. (۴) .
۷۸۰ - بخشش همه گناهان
در پرتو وسائل نجات بخش آن حضرت، می توان به رتبه و مقام بندگان گناهکاری رسید که با توبه و بازگشت خالصانه به سوی خدا، به جایی اوج گرفتند که مورد بخشایش او قرار گرفتند و به آنان خطاب شد که:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله.... (۵) .
هان! ای بندگان من که بر زیان خویش اسراف کرده اید، از رحمت خدا نومیده نشوید چرا که او همه بندگان را می بخشاید.
و این مقام با سوگواری عارفانه بر حسین علیه السلام و زیارت خالصانه و عاشقانه او، حاصل می شود؛چرا که این دو، نه تنها باعث بخشایش گناهان گذشته انسان می شود، بلکه گاه گناهان آینده را هم می بخشاید و نه تنها موجب بخشایش گناهان پدر و مادر انسان می گردد، بلکه گاه گناهان همه کسانی را که دوست بداری. (۶) .
۷۸۱ - اینک دلت سرای اوست.
در پرتو توسل عارفانه به حسین (ع) می توان به پاداش پرشکوهی، همانند پاداش سیراب ساختن اردوگاه توحیدی حسین در روز عاشورا دست یافت.
در روایات آمده است که:
هر کسی در روز عاشورا، در کنار حرام او، تشنگان را سیراب سازد، همانند کسی است که در روز عاشورا به اردوگاه حسین علیه السلام آب رسانده است. (۷) .
اینک آیا دوست می داری که اردوگاه تشنه آن حضرت را با اینکه عاشورا نیست و در کنار حرام او قرار نداری، سیراب سازی؟
اینک آیا دوست می داری که اردوگاه تشنه آن حضرت را با اینکه عاشورا نیست و در کنار حرم او قرار نداری، سیراب سازی؟
فکل موضع یری قبره
و کربلا کل مکان یری
آری! اگر شرایط جانسوز اردوگاه حسین علیه السلام را در اندیشه ات مجسم ساختی و بر بیدادی که در راه حق و عدالت بر او رفت، قلبت شعله ور شد، اینک سرای دلت حرم اوست و تو با این سوگواری خالصانه در حقیقت حسین علیه السلام و اردوگاه و خاندان و کودکانش را با قطرات زلال اشک دیدگانت، سیراب ساخته ای. (۸) .
۷۸۲ - شتافتن به سوی مغفرت
این ندای ملکوتی است که:... فاستبقوا الخیرات... (۹) .
هان ای انسانها! به سوی نیکی ها بشتابید.
و با شتافتن به کوی حسین علیه السلام سریع ترین بخشایش حاصل خواهد آمد، چرا که در سوگواری بر اوست که به مجرد حلقه زدن اشک محبت و معرفت در چشم، همه گناهان انسان مورد بخشایش قرار می گیرد و در زیارت او نیز به مجرد نیت و آهنگ و تصمیم زیارت آن حضرت.
۷۸۳ - وسیله نجات بخش
مراحل مختلف مرگ و عالم برزخ نیز، با توسل عارفانه و عاشقانه به حسین علیه السلام آسان می گردد، چرا که از وسایل نجات بخش آن حضرت یکی هم نثار اشک بر او و دگرگون شدن حال به هنگام به یاد آوردن، سیاست ناجوانمردانه رژیم سیاه کار اموی با اوست و از خواص این توسل آن است که پیامبر و امامان نور علیه السلام در آستانه مرگ بر بالین چنین انسان پاکباخته ای حاضر، و ضمن درود و تحیت بر او، بشارت به نجات و فلاح او می دهند و از این بشارت به گونه ای خوشحال و شادمان می گردد که اثر شادمانی تا روز رستاخیز در اعماق قلبش موج می زند و به واسطه آن همه نداها و خطابهای تکوینی، لحظات احتضار و عالم برزخ بر او آسان می گردد و اینگونه نجات می یابد. (۱۰) (۱۱) .
۷۸۴ - توسل به نام مقدس امام حسین (ع)
مرحله خطابهای غضب آلوده و به ستوده آورنده ای است که طی آن فرمان بازداشت، کیفر، به بنده و زنجیر کشیدن و به دوزخ افکندن گناهکاران زشت کردار، صادر می شود و نجات این مرحله سخت نیز با توسل و اقتدای عارفانه و خالصانه بر حسین علیه السلام نه تنها ممکن است، بلکه همه آنها را می توان به نداهای مهر و محبت تبدیل ساخت.
دلیل این سخن آن است که خود پیامبر علیه السلام ضمانت ملاقات زائر عارف و وظیفه شناس حسین علیه السلام را نمود و وعده داد که:
من تعهد می کنم که در روز رستاخیز ضمن ملاقات با زائر حسین علیه السلام دستش را بگیرم و از مراحل هول انگیز و سختی های قیامت، نجاتش ‍ بخشیده و او را به بهشت در آورم.
با این بیان در روز قیامت و در آستانه رستاخیز و به هنگامه خطاب خدا بر کیفر و عذاب گناهکاران، به برکت توسل عارفانه و خالصانه بر حسین علیه السلام به این اکتفا نمی شود که این خطابها از زائران و سوگواران او برداشته شود، بلکه فراتر از این خواند بود و این محبت عمیق به او و زیارت عارفانه او... و به صورت کارهای شایسته جاودانه و اعمال قبول شده ای در خواهد آمد که همواره به حساب انسان واریز می گردد.
آری! به وسیله حسین علیه السلام دوزخ خاموش و دروازه بزرگ بهشت که به نام قدس اوست، گشوده می شود و به وسیله او ورود از هر دری از دربهای بهشت، میسر می شود، چرا که او باب بهشت است و کلید دربهای آن. و اوست که باعث مسدود شدن طبقات مختلف جهنم است.

پاورقی
(۱) بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۳/
(۲) همان، ص ۷۹/
(۳) بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۵۵/
(۴) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۷۸/
(۵) زمر / ۵۳/
(۶) ویژگیهای امام حسین (ع)، ص ۲۶۳، و ۲۶۴/
(۷) بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۵/
(۸) ویژگیهای امام حسین (ع)، ص ۲۶۵/
(۹) بقره / ۱۴۸/
(۱۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۰/
(۱۱) ویژگیهای امام حسین علیه السلام، ص ۲۷۶/

به خاطر غبار زوار کربلا نسوخت

کرامات-به خاطر غبار زوار کربلا نسوخت

به خاطر غبار زوار کربلا نسوخت


جمال الدین الخلیعی موصلی پدر او حاکم موصل و ناصبی و یکی از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام ) بود، مادرش هم ناصبیه بود چون پسری برایش متولد نمی شد به مقتضای عقیده فاسد خودش نذر کرد که اگر خدای تعالی به او پسری عطا کند به شکرانه او پسر را سر راه زوارهای حضرت اباعبداللّه (ع) بفرستد تا زوارها از شام و جبل عامل که می آیند و عبور آنها به موصل می شود آنها را به قتل برساند.
بعد از مدتی جمال الدین متولد می شود چون به حدّ جوانی رسید مادرش او را از نذر خود با خبر می کند لاجرم با مادرش از عقب زواریکه از موصل عبور کرده بودند رفت .
چون به مسیب رسید، دید زوار از جسر عبور کرده اند همان جا توقف کرد تا هنگامی که مراجعت کردند آنها را به قتل برساند. در کناری کمین کرده بود که در همین حال خوابش برد در عالم رؤ یا دید قیامت شده ملائکه آمدند او را گرفتند و در آتش انداختند آتش او را نسوزاند وبه او اثر نکرد.
ملک جهنم خطاب کرد به آتش ، چرا او را نمی سوزانی ؟
آتش گفت : غبار (زوّار) کربلا به او نشسته است ، او را بیرون آوردند، شستشویش دادند دو باره او را در آتش انداختند باز آتش او را نسوزاند. ملک گفت : چرا دیگر او را نمی سوزانی ؟ آتش گفت : شما ظاهر او را شستید اما غبار داخل درجوف او شده ! از خواب بیدار شد و از آن عقیده فاسد برگشت و مذهب تشیع را اختیار کرد و مشغول مداحی حضرت امیرالمؤ منین (ع) شد و بعضی می نویسند آمد کربلا و بعضی شعراء به او این شعر را نسبت داده اند.
اِذا شِئْتَ النَّجاةَ فَزُرْ حُسَیْنا لِکَیْ تَلْقی اِلا لَه قَریرَ عَیْنِ فَاِنَّ النّارَ لَیْسَ تَمُسُّ جِسْما عَلَیْهِ غُبارُ زُوّارِ الْحُسَیْنِ
یعنی اگر نجات از آتش می خواهی پس زیارت کن آقا امام حسین (ع) را زیرا غبار زوار حسین (ع) بر او نشسته باشد. (۱)

پاورقی
۱- دین ما علمای ما، ۱۵۴

بواسطه خواندن زیارت عاشوراءمرض برداشته شد

کرامات-بواسطه خواندن زیارت عاشوراءمرض برداشته شد

بواسطه خواندن زیارت عاشوراءمرض برداشته شد


اوقاتی که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینی بودم اهالی سامراء به بیماری وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده ای می مردند روزی در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشارکی اعلی اللّه مقامه و جمعی از اهل علم بودند، ناگاه مرحوم آقا میرزا محمّد تقی شیرازی تشریف آوردند و صحبت از بیماری وباء شد که همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم میرزا فرمود: اگر من حکمی بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه ؟ همه اهل مجلس تصدیق نمودند که بلی . سپس فرمود: من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجة بن الحسن (ع ) نمایند تا این بلاء از آنها دور شود اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.

از فردا تلف شدن شیعه موقوف شد و همه روزه عده ای از سنی ها می مردند به طوریکه بر همه آشکار گردیده برخی از سنی ها از آشناهای خود از شیعه ها پرسیدند: سبب اینکه دیگر از شما تلف نمیشوند چیست ؟
به آنها گفته بودند:
زیارت عاشوراء، آنها هم مشغول شدند و بلاء از آنها هم بر طرف گردید.
جناب آقای فرید سلمه اللّه تعالی فرمودند: وقتی گرفتاری سختی برایم پیش آمد فرمایش آن مرحوم بیادم آمد از اول محرم سرگرم زیارت عاشوراء شدم روز هشتم بطور خارق العاده برفرج شد. (۱)

پاورقی
۱- ترجمه کامل الزیارات ص ۴۶۱/

بینا شدن مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیک

کرامات-بینا شدن مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیک

بینا شدن مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیک


متقی صالح، مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیگ، که در توسل به اهل بیت علیهم السلام و علاقه قلبی به حضرت سیدالشهداء علیه السلام کم نظیر بود و از این جهت، رحمت و برکات صوری و معنوی نصیبش شده بود و در ماه رمضان ۱۳۸۷ به رحمت ایزدی واصل شد، این قضیه را نقل فرمود:
من در سن شش سالگی به درد چشم مبتلا شدم و تا سه سال گرفتار آن بودم و عاقبت از هر دو چشم، کور گشتم.

در ماه محرم و ایام عاشورا، در منزل دایی بزرگوارم - مرحوم حاج محمد تقی اسماعیل بیگ - روضه خوانی بود و من هم به آنجا رفته بودم. چون هوا گرم بود و مردم شربت می دانند.
من از دایی خواهش کردم که اجازه دهد تا به مردم شربت دهم! گفت: تو چشم نداری و نمی توانی. گفتم: یک نفر چشم دار با من همراه کنید، تا مرا یاری کند. دایی قبول نمود و من با کمک خودش به مردم شربت دادم... در این اثناء مرحوم معین الشریعة اصطهباناتی منبر رفته بود و روضه ی حضرت زینب علیهاالسلام را می خواند و من سخت متأثر و گریان شدم تا اینکه از خود بی خود شدم، در آن حال، زن مجلله ای که دانستم حضرت زینب علیهاالسلام هستند، دست مبارک بر دو چشم من کشیدند و فرمودند: «خوب شدی و دیگر چشم درد نمی گیری!»
پس چشم گشودم و اهل مجلس را دیدم! شاد و فرحناک به خدمت دایی خود دویدم. تمام اهل مجلس منقلب شدند و اطراف مرا گرفتند. سپس به امر دایی ام مرا در اطاقی بردند و مردم را متفرق نمودند.
مرحوم اسماعیل بیگ نقل می کند که: چند سال قبل مشغول آزمایش بودم و غافل بودم از اینکه در نزدیکم ظرف پر از الکل است و کبریت را روشن نمودم! ناگاه الکل مشتعل شد و تمام بدنم را از سر تا پا آتش زد. فقط چشمانم نسوخته بود! چند ماه در مریضخانه مشغول معالجه بودم. در آنجا از من پرسیدند چه شده که چشمت سالم مانده است؟!
من می گفتم: این عطای خانم حضرت زینب علیهاالسلام و برکت مجلس روضه ی حضرت امام حسین علیه السلام است و حضرت زینب علیهاالسلام به من وعده فرمودند که تاآخر عمر
چشم درد نگیرم. (۱) .

پاورقی
(۱) کرامات الحسینیه ج ۱، ص ۴۰، داستانهای شگفت ص ۵۸/

توسل به حضرت سیدالشهداء علیه السلام

کرامات-توسل به حضرت سیدالشهداء (ع )

توسل به حضرت سیدالشهداء (ع )


در موقعی که سرپرستی حوزه علمیه اراک رابه عهده داشتند برای حضرت آیة اللّه حاج مصطفی اراکی نقل فرموده بودند.
هنگامی که من در کربلا بودم شبی که شب سه شنبه بود در خواب دیدم شخصی به من گفت :
شیخ عبدالکریم کارهایت را انجام بده سه روز دیگر خواهی مرد.

من از خواب بیدار شدم و متحیر بودم گفتم : البته خواب است و ممکن است تعبیر نداشته باشد.
روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت روز پنج شنبه که تعطیل بود با بعضی از رفقاء به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم در آنجا قدری گردش و مباحثه علمی نمودیم تا ظهر شد ناهار را همانجا صرف کردیم پس از ناهار ساعتی خوابیدیم .
در همین موقع لرزه شدیدی مرا گرفت رفقاء آنچه عبا و روانداز داشتم روی من انداختند ولی همچنان بدنم لرزه داشت و در میان آتش تب افتاده بودم حس کردم که حالم بسیار وخیم است به رفقا گفتم مرا به منزلم برسانید آنها وسیله ای فراهم کرده و زود مرا به شهر کربلا آوردند و به منزلم رساندند در منزل بی حال و بی حس افتاده بودم بسیار حالم دگر گون شد در این میان به یاد خواب سه شب پیش افتادم علائم مرگ را مشاهده کردم با در نظر گرفتن خواب احساس آخر عمر کردم .
ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند وبه همدیگر نگاه می کردند و گفتند:
اجل این مرد رسیده مشغول قبض روحش شویم .
در همین حال با توجه عمیق قلبی به ساحت مقدس حضرت اباعبداللّه (ع) متوسل شدم و عرض کردم :
ای حسین عزیز دستم خالی است کاری نکردم و زادی تهیه ننموده ام شما را به حق مادرتان زهرا (علیهاالسلام ) از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تاءخیر اندازد تا فکری به حال خود نمایم .
بلافاصه پس از توسل دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می خواستند مرا قبض روح کنند آمد و گفت : حضرت سیدالشهداء (ع ) فرمودند:
شیخ عبدالکریم به ما توسل کرده و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که عمرش را تاءخیر اندازد.
خداوند اجابت فرموده بنابر این شما روح او را قبض نکنید در این موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند:
سَمْعا وَ طاعَةً سپس دیدم آن دو نفر و فرستاده امام حسین (ع) (سه نفری) صعود کردند و رفتند.
در این موقع احساس سلامتی کردم صدای گریه و زاری شنیدم که بستگانم به سر و صورت می زدند آهسته دستم را حرکت دادم و چشمم را گشودم دیدم چشمم را بسته اند و به رویم چیزی کشیده اند خواستم پایم راجمع کنم ملتفت شدم که شستم (انگشت بزرگ پایم ) را بسته اند.
دستم را برای برداشتن چیزی بلند کردم شنیدم می گویند ساکت شوید گریه نکنید که بدن حرکت دارد آرام شدند رواندازی که بر روی من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پایم را فوری باز کردند، با دست اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهند آب به دهانم ریختند کم کم از جا برخاستم و نشستم .
تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و به حمداللّه از آن حالت به کلی خوب شدم این موهبت به برکت مولایم آقا سیدالشهداء(ع ) بود آری بخدا. (۱)